اسكندر بيگ تركمان
323
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
شدند و باتفاق نزول و ارتحال مينمودند رفته رفته محمد خان و رفقا بلطايف الحيل امت خان را در امورى كه مكنون خاطرشان بود با خود متفق ساختند و امت خان با آنكه مرد عاقل و كاردان با رأى و تدبير بود بوسوسه و افسون راه صواب گم كرده طريق خطا پيموده رفيق ايشان شد و چون اين اخبار بدار السلطنه تبريز رسيد هر چند ظاهر بود كه جمعيت و اتفاق ايشان دلالت بر فتنه و فساد مىنمايد اما نواب جهانبانى خواستند كه ارادهء خاطر و حقيقت و موافقت و مخالفت ايشان بين - الجمهور سمت ظهور يابد از جانبين مراسلات بميان آوردند اول از جانب نواب سكندر شأن كس [ 236 ] نزد ايشان فرستاده مناشير استمالت مبنى بر وفور عاطفت عز اصدار يافت كه ايشان يك جهت و دولتخواه اين خانوادهء رفيعهاند و حقوق خدمات چندين ساله دارند در وقتى كه عثمان پاشا و لشكر روم به اين مرز و بوم كمر بر تسخير ولايت تبريز كه مقر سلطنت قديم اين دودمان است بستند طريق يك جهتى و سزاوار غيرت و حميت آن بود كه بعد از استماع اين اخبار بىآرام گشته بىآنكه حكم همايون بطلب ايشان اصدار يابد از روى فدويت و اخلاص مقيد بجمعيت و انفاق يك - ديگر نشده هر يك بطريق معهود بسرعت و استعجال متوجه پايهء سرير سلطنت و اقبال گرديده آثار جانسپارى بظهور رساند . بعد از دفع شر اعادى دولت قاهره اگر مطلب و ملتمسى داشته باشند عرض نموده استدعاى حصول مطالب خود نمايند در آن باب تعلل نموده با آنكه احكام موكد بتأكيدات عظيمه بطلب ايشان صدور يافت مساهله از حد اعتدال گذرانيدند و حالا كه متوجه اردوى همايونند مسموع مى - گردد كه جمعيت عظيم نموده بهيئت اجتماعى ميآيند و از اين اتفاق فتنه انگيزى و نفاق ظاهر مى - شود اگر فى الواقع بر جادهء اخلاص و يك جهتى ثابت قدم و رقبهء اطاعت بر ربقهء فرمانبردارى دارند طريق آنست كه به جهت رفع مظنه مقيد بجمعيت و اتفاق يكديگر نشده هر يك با قشون و لشكر خود عليحده روى ارادت و بندگى بپايهء سرير اعلى آورده شرف بساط بوس دريابند و هر كدام به خدمتى كه مأمور گردند قيام نمايند كه جز لطف و شفقت نسبت بايشان امرى بظهور نميآيد و بمسيب خان شرف الدين اغلى تكلو پيغام دادند كه او را با نواب همايون قرابت قريبه است اگر امراء تركمان به جهت قتل امير خان از فرزند ارجمندم توهم دارند او را درين امور چه دخل است سزاوار اخلاص موروثى و ملاحظهء حقوق تربيت و اصطناعات پادشاهى آنست كه خود را داخل مجمع آنطبقه نسازند و بسعى هر چه تمامتر متوجه پايهء سرير خلافت مصير گردد . امراء مذكور نيز عرضه داشت بدرگاه معلى فرستاده بعد از اظهار غلامى و فدويت عرض نموده بودند كه بر ضمير اشرف ظاهر است كه ميانهء اويماق تكلو و تركمان و شاملو و استاجلو سوابق ازمان طريق عناد مسلوك بوده بتجديد در خراسان بنا بر دولتخواهى نواب جهانبانى جمعى كثير از آن دو طايفه بدست تركمان و تكلو بقتل رسيد حالا كه در خدمت عالى مورد تربيت و شفقت شدهاند و نواب جهانبانى را بما دولتخواهان بد مظنه و بىشفقت كردهاند و قضيهء امير خان نيز نتيجهء افساد ايشان است و الا ازو امرى كه مستوجب قتل باشد صدور نيافته بود خواهش ما آنست كه آن طبقه را در خدمت نواب جهانبانى قدر و منزلتى نباشد جمعيت و اتفاقى كه واقع شده بنابر خوف اضداد است و مسيب خان نيز در عذر مرافقت سخنان مناسب حال القا نموده بود و چون عريضهء